Archive for آوریل, 2010

روزهای اردیبهشتی

چه اسفندها… آه!
چه اسفندها دود کردیم!
برای تو ای روز اردیبهشتی
که گفتند این روزها می‌رسی
از همین راه…
 
 اردیبهشت شروع شده ولی روزها اصلا اردیبهشتی نیستن …
  
 یه روزی از همین روزها…
 -چند وقته ناراحتم …
 – چرا ؟-
نمی دونم …اوضاع دوست داشتنی نیست … این روزها رو دوست ندارم …می دونی خیلی اذیتم نمی کنه ، همه چیز در حد خوبی هست … ولی تنهایی رو دوست ندارم … 
 
 امروز … 
 –خوبی ؟ 
 - خوبم …نمی دونم نه … این روزها رو اصلا دوست ندارم … ولی تنهاییم رو دوست دارم … 

 

 

به راستی عادت می کنیم !!!

ع ا د ت … از این کلمه همه جوره  بدم می آد … از عادت های روزانه و عادت های ماهانه گرفته تا یه عمر عادت می کنیم … به چی باید عادت کرد و چطور می شه عادت کرد!

عادت می کنیم …

چطور می شه به این زندگی هزار رنگ عادت کرد !!!

چطور می شه به این آدمای رنگ و وارنگ عادت کرد !!!

نه  واقعا نمی شه عادت کرد!!!…

من به گذر تند روزها ، هفته ها ، ماه ها و سالها عادت نکردم …  من فقط یاد گرفتم بنویسم ، عادت می کنیم … من به این که خیلی چیزها تغییر دادنی نیستنن پذیرفتنی هستن عادت نکردم … من به آمدن ها و رفتن ها …  هرگز نیامدن ها … برای همیشه رفتن ها  … بودن ها و نبودن ها …  به دور بودن ها عادت نکردم …

به ساده بودن و ساده گذشتن هم عادت نکردم …

همه این سالها عادت نکردم … و نمی خوام عادت کنم … نمی خوام به این روزها عادت کنم و اسیر روز مرگی شم …نمی خوام به همه این آدما عادت کنم  و تنها باشم … نمیخوام انقدر به تنهاییم عادت کنم که هر روز تنها و تنهاتر شم  … 

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.