Archive for ژوئیه, 2011

ماسک خوشبختی

 می آید  و ما اشک هایمان را پنهان میکنیم و بی در نگ  ماسکهای خوشبختی میزنم حتی در نیمه شب تاریک … می آید و ما شادی در صدایمان می پاشیم تا غمی را که همین نزدیکیست حس نکند … می آید  و نمی داند ما پیشتر چه حالی داشتیم

 می رود و ماسک های خوشحالیمان بی درنگ از صورت ما می افتد … می رود و غمی در صدایمان جاری می شود … می رود و ما بی درنگ در کنج تنهایی خود قایم میشویم ….

…می رود و من چقدر خوشحالم که یکی از ما خوشحال است


 *حال و هوای این پست مال این روزها نیست ولی پستی بود که باید نوشته می شد یه خاطر آدمی که  درش حضور دارد … 


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.